بُرشی از کتاب گاهی به دیوار خیره بمان| از سرگرد حساب میبردند

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، کتاب «گاهی به دیوار خیره بمان» نوشته فرامرز پالیزدار، روایتگر زندگی و خاطرات شهید غریب در اسارت «حسن هداوندمیرزایی» به روایت دوستان و همرزمان شهید توسط نشر شاهد منتشر شده است.
بخشی از این کتاب را با هم میخوانیم:
سرگرد خطیر همانطور که چوب مشقیاش را در دست میفشارد، پای راستش را جاکن میکند و میگذارد روی صندلی کنار میز کهنه و نیمه پوسیدهی وسط انبار و به نقطهای در آن ور تک پنجره، خیره میماند، نور مهتاب بالای سر سرگرد به چهرهاش قاطعیت و جدیت بیشتری میدهد.
دو سرباز بعثی نیز با احترام و به حالت نظامی، مثل چوب خشک پهلوی سمت چپ درب ورودی با فاصله حدود دو متری سرگرد ایستادهاند و چشمانشان را سیخ به جلو انداختهاند. گاهگاهی البته زیر چشمی بدون آنکه سرگرد بفهمد، نگاهی به اطراف و به همدیگر میکنند. از حالت ایستادنشان فهمید که چقدر زیاد از سرگرد حساب میبرند. یک درجهدار کوتاه قد هم هست که جلوی درب ورودی آنجا که نور کمی میتابد، ایستاده است. حدس میزند گروهبان باشد.
انتهای پیام/